خانه / ویژه ها / زندگی نامه امام حسن مجتبی (ع)

زندگی نامه امام حسن مجتبی (ع)

حسن بن علی بن ابی‌طالب نخستین فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر اسلام(ص) است.[۱] نسب او به بنی‌هاشم و قریش می‌رسد.[۲]

  • نام، کنیه، القاب

واژه «حَسَن» به معنای نیکو است. این نام را پیامبر(ص) برای او برگزید.[۳] در روایاتی آمده است، این نامگذاری به فرمان الهی انجام شد.[۴] نام‌های حسن و حسین معادل شَبَّر و شَبیر (یا شَبّیر)،[۵] نام پسران هارون است[۶] که قبل از اسلام نزد مردم عرب سابقه‌ای نداشت.[۷]

کنیه او را «ابومحمد» و «ابوالقاسم» گفته‌اند[۸] و برای او القابی همچون مجتبی (برگزیده) و سَیّد (سرور) و زَکیّ (پاکیزه) برشمرده‌اند.[۹] القابی نیز مشترک میان حسنین است از جمله «سیّد شباب اهل الجنه» و «ریحانه نبیّ الله»[۱۰] و «سبط».[۱۱] در روایتی از پیامبر(ص) آمده است: «حسن یکی از اسباط است».[۱۲] واژه سبط را در روایات و برخی آیات قرآن به معنای امام و نَقیبی دانسته‌اند که از طرف خداوند برگزیده شده و از نسل پیامبران است.[۱۳]

امامت

حسن بن علی دومین امام شیعیان است. او بعد از شهادت امام علی (ع) در ۲۱ رمضان سال ۴۰ق، به امامت رسید و به مدت ۱۰ سال این مقام را بر عهده داشت.[۱۴] شیخ کلینی (درگذشته ۳۲۹ق) در کتاب کافی مجموعه روایات مربوط به نصب حسن بن علی به امامت را گردآوری کرده است.[۱۵] بر اساس یکی از این روایات، امام علی(ع) پیش از شهادت و در حضور فرزندان خود و بزرگان شیعه، کتاب و سلاح (از ودایع امامت) را به فرزندش حسن داد و اعلام کرد که پیامبر به او فرمان داده که حسن را وصیّ خود قرار دهد.[۱۶] بنابر روایتی دیگر، امام علی هنگام حرکت به سوی کوفه برخی از ودایع امامت را نزد ام سلمه امانت گذاشت و امام حسن پس از بازگشت از کوفه، آنها را از وی تحویل گرفت.[۱۷] شیخ مفید (درگذشته ۴۱۳ق) نیز در کتاب ارشاد گفته است حسن(ع) وصیّ پدرش در میان فرزندان و اصحاب وی بوده است.[۱۸] همچنین برای امامت حسن بن علی(ع)، به روایاتی از پیامبر(ص) همچون «اِبنای هذانِ امامان قاما او قَعَدا (ترجمه: این دو پسرم، امام هستند خواه قیام کنند یا نکنند) »[۱۹] و نیز حدیث دوازده خلیفه[۲۰] استدلال شده است.[۲۱] امام حسن(ع) در چند ماه اولیه دوران امامت، ساکن کوفه و عهده‌دار منصب خلافت بود.

دوران کودکی و جوانی

بنابر قول مشهور، تاریخ ولادت او ۱۵ رمضان سال سوم هجری است.[۲۲] برخی منابع تولد وی را سال دوم هجرت دانسته‌اند.[۲۳] او در مدینه به دنیا آمد[۲۴] و پیامبر در گوش او اذان گفت[۲۵] و در هفتمین روز ولادتش، گوسفندی را برای او عقیقه کرد.[۲۶]

بر اساس پاره‌ای از گزار‌ش‌های اهل سنت، امام علی(ع) پیش از آنکه پیامبر(ص) نام حسن را برای فرزند او انتخاب کند، نام حمزه[۲۷] یا حرب[۲۸] را برای او در نظر گرفته بود ولی وقتی پیامبر از نام او پرسید، گفت در نامگذاری فرزندش، بر رسول خدا پیشی نمی‌گیرد.[۲۹] باقر شریف قرشی از پژوهشگران شیعه دلایلی در رد این گزارش‌ها برشمرده است.[۳۰]

دوره کودکی

از دوره کودکی و نوجوانی حسن بن علی(ع) اطلاع چندانی در دست نیست.[۳۱] او کمتر از هشت سال از عمرش را در دوران پیامبر سپری کرد[یادداشت ۱] و از این جهت نام او در زمره آخرین طبقهٔ صحابه ذکر شده است.[۳۲] گزارش‌های مربوط به محبت بسیار پیامبر(ص) به او و برادرش حسین(ع) در بیشتر منابع شیعه و اهل سنت آمده است.[۳۳]

از مهم‌ترین حوادث این دوره، حضور او به همراه پدر و مادر و برادرش در ماجرای مباهله پیامبر(ص) با مسیحیان نجران است. او و برادرش، مصداق واژه «أَبْنَاءَنَا» در آیه مباهله بودند.[۳۴] به گفته سید جعفر مرتضی او در بیعت رضوان نیز حضور داشت و با پیامبر بیعت کرد.[۳۵] آیاتی از قرآن درباره او و دیگر اصحاب کساء نازل شده است.[۳۶][۳۷] گفته‌اند او در هفت سالگی در مجلس پیامبر(ص) حضور می‌یافت و آنچه بر پیامبر وحی می‌شد را برای مادرش بازگو می‌کرد.[۳۸]

از سُلَیم بن قَیس (درگذشته اواخر قرن اول هجری) نقل شده است پس از رحلت رسول خدا(ص) که ابوبکر خلافت را به دست گرفت، حسن بن علی به همراه پدر، مادر و برادرش، شبانه به درِ خانه انصار می‌رفتند و آنان را به یاری امام علی(ع)، فرامی‌خواندند.[۳۹] همچنین گفته‌اند او به نشستن ابوبکر بر منبر پیامبر(ص) اعتراض داشت.[۴۰]

دوره جوانی

گزارش‌های مربوط به دوره جوانی امام حسن(ع) محدود است، از جمله در «الامامه و السیاسه» آمده است که به دستور خلیفه دوم، حسن بن علی در شورای شش نفره تعیین خلیفه به عنوان شاهد حضور داشت.[۴۱]

در برخی منابع اهل سنت آمده است که حسنین در جنگ افریقیه در سال ۲۶ قمری[۴۲] و جنگ طبرستان در سال ۲۹ یا ۳۰ق[۴۳] حضور داشته‌اند. این گونه روایات، موافقان و مخالفانی داشته است. جعفر مرتضی عاملی با توجه به اشکالات سندی آنها و نیز مخالفت امامان با شیوه فتوحات، آنها را ساختگی دانسته و اجازه ندادنِ امام علی(ع) به حسنین برای ورود به میدان جنگ در صفین را تاییدی بر آن شمرده است.[۴۴] ویلفرد مادلونگ بر این باور است که امام علی(ع) احتمالاً می‌خواسته است که فرزندش حسن را در سن جوانی با امور جنگی آشنا کند و به تجربیات جنگی‌اش بیفزاید.[۴۵] در کتاب «حقایق پنهان» حضور حسنین در این فتوحات در راستای مصالح امت اسلامی و با هدف ارائه اطلاعات دقیق‌تر به امام علی از اوضاع جامعه و همچنین آشنا کردن مردم با اهل بیت دانسته شده است.[۴۶]

از دیگر گزارش‌های مربوط به این دوره آن است که هر گاه مردم از عثمان نزد علی(ع) شکایت می‌بردند، او فرزندش حسن را نزد عثمان می‌فرستاد.[۴۷] بنابر نقل بلاذری، در ماجرای شورش مردم در اواخر خلافت عثمان، که به محاصره خانه او و بستن آب بر او و در نهایت کشته شدنش انجامید، حسن بن علی و برادرش، به دستور امام علی(ع)، در کنار عده‌ای دیگر به محافظت از خانه عثمان پرداختند.[۴۸] به گفته قاضی نعمان مغربی (درگذشته ۳۶۳ق) و نویسنده دلائل الامامه، پس از آنکه شورشیان آب را بر عثمان بستند، امام مجتبی(ع) به دستور پدر، به خانه عثمان آب رسانده است.[۴۹] گزارش‌هایی از زخمی شدن حسن بن علی در این ماجرا حکایت دارد[۵۰] ولی برخی علمای شیعه همچون علامه امینی این گزارش‌ها را ساختگی دانسته‌اند.[۵۱] سید مرتضی پس از تردید در فرستادن حسنین(ع) توسط امیرالمؤمنین(ع)، علت آن را جلوگیری از قتل عمدی او و رساندن آب و غذا به خانواده او می‌داند نه جلوگیری از برکناری او از خلافت، چرا که او به جهت کارهای ناروایش مستحق خلع از خلافت بود.[۵۲]

همسران و فرزندان

نوشتار اصلی: همسران امام حسن

گزارش‌ها درباره شمار همسران و فرزندان حسن بن علی(ع) متفاوت است. با وجود آنکه منابع تاریخی، حداکثر نام ۱۸ همسر برای امام حسن ذکر کرده‌اند،[۵۳] ارقامی مانند ۲۵۰،[۵۴] ۲۰۰،[۵۵] ۹۰[۵۶] و ۷۰[۵۷] برای تعداد همسران وی ذکر شده است.

برخی منابع با اشاره به کثرت ازدواج و طلاق وی، او را «مِطلاق» (بسیار طلاق دهنده) خوانده‌اند.[۵۸] افزون بر آن گفته‌اند حسن بن علی(ع) کنیزانی داشته و از برخی آنها صاحب فرزند شده است.[۵۹]

بحث مطلاق بودن امام حسن در برخی منابع کهن و معاصر مورد نقد تاریخی، سندی و محتوایی قرار گرفته است.[۶۰] به گفته مادلونگ نخستین کسی که شایع کرد امام حسن(ع) ۹۰ همسر داشته، «محمد بن کلبی» بوده و این عدد را نیز «مدائنی» (درگذشته ۲۲۵ق) ساخته است. در عین حال خود کلبی تنها از یازده زن نام برده که ازدواج پنج نفر از آنان با امام حسن مشکوک است.[۶۱] قرشی این اخبار را برساخته عباسیان با هدف مقابله با سادات حسنی دانسته است.[۶۲]

در تعداد فرزندان امام مجتبی(ع) نیز اختلاف است. شیخ مفید تعداد فرزندان او را ۱۵ تن ذکر کرده است.[۶۳]

همسر فرزندان
جعده
ام بشیر زید، ام الحسن و ام الحسین
خوله حسن مثنی
حفصه
ام اسحاق حسین، طلحه و فاطمه
هند
نَفیله یا رَمله عمر، قاسم و عبدالله
چند همسر دیگر عبدالرحمن، ام عبدالله، فاطمه، ام سلمه و رقیه

طبرسی فرزندان امام حسن(ع) را ۱۶ نفر دانسته و ابوبکر را نیز از فرزندان وی برشمرده است که در واقعه عاشورا به شهادت رسید.[۶۴]

  • نسل امام حسن
نوشتار اصلی: سادات حسنی

نسل امام حسن (ع) از حسن مثنی، زید، عمر و حسین اثرم ادامه یافت. نسل حسین و عمر پس از مدتی از بین رفت و تنها نسل حسن مثنی و زید بن حسن باقی ماند.[۶۵] فرزندان او را سادات حسنی می‌نامند.[۶۶] بسیاری از آنها در طول تاریخ تحرکات اجتماعی و سیاسی داشته‌ و در سده دوم و سوم، قیام‌هایی بر ضد حکومت عباسی انجام داده و حکومت‌هایی در نقاط مختلف کشورهای اسلامی بر پا کرده‌اند. این سلسله از سادات در برخی مناطق همچون مراکش به شُرَفاء معروف‌‌اند.[۶۷]

سکونت در کوفه، خلافت امام علی(ع)

امام مجتبی در دوره پنج ساله خلافت امیرالمومنین(ع) در همه مراحل در کنار پدر حضور داشت.[۶۸] بنابر نقل کتاب الاختصاص حسن بن علی(ع) پس از بیعت مردم با امام علی، به درخواست پدر بر منبر رفت و برای مردم سخن گفت.[۶۹] از گزارش وقعه صفین در مورد نخستین روزهای ورود امام علی(ع) به کوفه برمی‌آید که حسن بن علی نیز همراه پدر، در کوفه اقامت گزیده است.[۷۰]

  • در جنگ جمل

در برخی گزارش‌ها آمده است، پس از شورش ناکثین و حرکت امام علی و سپاهیانش برای مقابله با آنها، حسن بن علی در میانه راه از پدر خواست که از این جنگ بپرهیزد.[۷۱] [یادداشت ۲] بنابر نقل شیخ مفید (درگذشته ۴۱۳ق)، امام حسن(ع) از سوی پدر مامور شد به همراه عمار بن یاسر و قیس بن سعد مردم کوفه را برای پیوستن به سپاه امام علی(ع) بسیج کند.[۷۲] او در کوفه برای مردم خطبه‌ای خواند و پس از بیان فضایل و جایگاه علی بن ابی‌طالب و پیمان‌شکنی طلحه‌ و زبیر، آنان را به یاری امام علی(ع) فراخواند.[۷۳]

در جنگ جمل، وقتی عبدالله بن زبیر امام علی(ع) را به کشتن عثمان متهم کرد، حسن بن علی خطبه‌ای خواند و به نقش زبیر و طلحه در کشتن عثمان اشاره کرد.[۷۴] امام مجتبی در این جنگ فرماندهی جناح راست سپاه را بر عهده داشت.[۷۵] ابن شهر آشوب روایت کرده است امام علی(ع) در این جنگ نیزه خود را به محمد حنفیه داد و از او خواست شتر عایشه را از پا درآورد ولی او موفق نشد، سپس حسن بن علی نیزه را گرفت و توانست شتر را زخمی کند.[۷۶] نقل شده است پس از جنگ جمل، امام علی(ع) بیمار شد و اقامه نماز جمعه با مردم بصره را به عهده فرزندش حسن گذاشت. او در خطبه نماز، بر جایگاه اهل بیت و عاقبت سوء کوتاهی در حق آنان تاکید کرد.[۷۷]

  • جنگ صفین
در جنگ صفین وقتی امام علی(ع) با خبر شد که امام حسن به میدان رفته، فرمود:

این جوان را نگه دارید [تا قصد جنگ نکند] و پشت مرا نشکند. دریغم آید که این دو (حسن و حسین) را مرگ در رسد و با کشته شدن آنان دودمان رسول خدا(ص) به سر رسد.

نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، ص۲۴۰.

به گفته نصر بن مزاحم (درگذشته ۲۱۲ ق) حسن بن علی پیش از حرکت سپاه امام علی(ع) به سوی صفین، خطبه‌ای خواند و مردم را به جهاد ترغیب کرد.[۷۸] بر اساس پاره‌ای اخبار، او در جنگ صفین به همراه برادرش حسین بن علی(ع) فرماندهی جناح راست لشکر را بر عهده داشت.[۷۹] در گزارش اسکافی (درگذشته ۲۴۰ ق) آمده است وقتی حسن بن علی در میان جنگ با یکی از بزرگان سپاه شام روبه‌رو شد، او از جنگیدن با امام حسن(ع) خودداری کرد و گفت من رسول خدا را دیده بودم در حالی که سوار بر شتری می‌آمد و تو جلوی او سوار بودی. من نمی‌خواهم در حالی رسول خدا را ملاقات کنم که خون تو بر گردنم باشد.[۸۰]

در کتاب وقعه صفین آمده است عبیدالله بن عمر (فرزند خلیفه دوم) در اثنای جنگ با حسن بن علی(ع) ملاقات کرد و به وی پیشنهاد داد که به جای پدرش خلافت را بر عهده گیرد، چرا که قریش، علی(ع) را دشمن می‌دارند. امام حسن در پاسخ گفت: به خدا سوگند هرگز چنین نخواهد شد. سپس به او گفت: گویا می‌بینم که امروز و فردا کشته خواهی شد و همانا شیطان تو را فریفته است. بنابر نقل وقعه صفین، عبیدالله بن عمر در آن جنگ کشته شد.[۸۱] پس از پایان جنگ و پیش آمدن حکمیت، حسن بن علی به درخواست پدر برای مردم سخنرانی کرد.[۸۲]

در مسیر بازگشت از صفین، امام علی(ع) نامه‌ای با محتوای اخلاقی-تربیتی خطاب به فرزندش حسن نوشته است[۸۳] که در نهج البلاغه غالبا به عنوان نامه ۳۱ آمده است.[۸۴]

در کتاب «الاستیعاب» آمده است حسن بن علی(ع) در جنگ نهروان نیز حضور داشته است.[۸۵] نیز در برخی اخبار آمده است امام علی در آخرین روزهای عمر خود که برای رویارویی دوباره با معاویه لشکرآرایی می‌کرد، فرزندش حسن را به فرماندهی سپاهی ده هزار نفری گماشت.[۸۶]

دوران کوتاه خلافت

امام حسن مجتبی از ۲۱ رمضان سال ۴۰ق[۸۷] به مدت ۶ الی ۸ ماه خلیفه مسلمانان بود.[۸۸] اهل سنت او را با توجه به حدیثی منسوب به پیامبر(ص)، آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند.[۸۹] خلافت او با بیعت مردم عراق و همراهی سایر سرزمین‌های اطراف آغاز شد.[۹۰] اهالی شام به رهبری معاویه با این خلافت مخالفت کردند.[۹۱] معاویه با همراهی سپاهیانی از شام به جنگ اهل عراق آمد.[۹۲] این جنگ در نهایت به صلح و واگذاری خلافت به معاویه، نخستین خلیفه اموی انجامید.[۹۳]

بیعت مسلمانان و مخالفت اهل شام

بنا بر نقل منابع شیعه و اهل سنت، پس از شهادت امیرمؤمنان در سال ۴۰ق. مردم با حسن بن علی(ع) برای خلافت بیعت کردند.[۹۴] به گفته بلاذری (درگذشته ۲۷۹ق)، عبید الله بن عباس پس از دفن پیکر امام علی(ع)، به میان مردم آمد و خبر شهادت امام را به آنان داد و گفت: او جانشینی شایسته و بردبار به جا گذاشته است. اگر دوست دارید با او بیعت کنید.[۹۵] در کتاب الارشاد آمده است صبح جمعه ۲۱ رمضان حسن بن علی در مسجد، خطبه‌ای خواند و شایستگی‌ها و فضائل پدر خویش را برشمرد و بر پیوند خود با پیامبر(ص) تاکید کرد و با اشاره به امتیازات خود، به آیاتی از قرآن درباره موقعیت خاص اهل بیت، استناد نمود.[۹۶] پس از سخنان او، عبدالله بن عباس برخاست و به مردم گفت: با فرزند پیامبرتان و وصیّ امام‌تان بیعت کنید. مردم نیز با او بیعت کردند.[۹۷] منابع، تعداد بیعت‌کنندگان را بیش از چهل هزار نفر شمرده‌اند.[۹۸][۹۹][۱۰۰][۱۰۱] بنابر نقل طبری، قیس بن سعد بن عباده فرمانده سپاه امام علی نخستین کسی بود که بیعت کرد.[۱۰۲]

به گفته حسین محمد جعفری در کتاب تشیع در مسیر تاریخ، بسیاری از اصحاب پیامبر(ص) که پس از ساخت کوفه در این شهر ساکن شده یا در دوره خلافت امام علی(ع)، همراه او به کوفه آمده بودند، در بیعت با امام حسن(ع) شرکت کردند یا خلافت او را پذیرفتند.[۱۰۳] جعفری با تکیه بر قرائنی معتقد است اهالی مکه و مدینه نیز با خلافت حسن بن علی موافق بودند و مردم عراق او را تنها گزینه برای این مقام می‌دانستند.[۱۰۴] به گفته جعفری مردم یمن و فارس نیز نسبت به این بیعت، تایید ضمنی داشته یا حداقل، اعتراض و مخالفتی نکرده‌اند.[۱۰۵]

در برخی منابع آمده است هنگام بیعت، شروطی مطرح شد؛ از جمله در «الامامه و السیاسه» آمده است حسن بن علی به مردم گفت: آیا بیعت می‌کنید که فرمانم را اطاعت کنید و با هر کس جنگیدم بجنگید و با هر کس صلح کردم، صلح کنید؟ آنها با شنیدن این سخن به تردید افتادند و نزد حسین بن علی(ع) رفتند تا با او بیعت کنند، ولی او گفت: به خدا پناه می‌برم که تا حسن زنده است با شما بیعت کنم. آنان بازگشتند و با حسن بن علی بیعت کردند.[۱۰۶] طبری (درگذشته ۳۱۰ق) گفته است قیس بن سعد هنگام بیعت با او شرط کرد که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر عمل کند و با کسانی که خون مسلمانان را حلال می‌شمرند، بجنگد؛ ولی امام حسن، تنها کتاب خدا و سنت پیامبر را پذیرفت و هر شرط دیگری را برگرفته از همین دو شرط دانست.[۱۰۷] عده‌ای از این گونه گزارش‌ها چنین نتیجه گرفته‌اند که امام حسن(ع) فردی صلح‌طلب و جنگ‌گریز بوده و سیره و منش او با پدر و برادرش تفاوت داشته است.[۱۰۸][۱۰۹]

رسول جعفریان معتقد است که این شرط‌ها، به این معنا نبود که حسن بن علی از آغاز قصد جنگ نداشته، بلکه هدف اصلی وی، حفظ حوزه اقتدار خود به عنوان پیشوای جامعه برای آزاد بودن در تصمیم‌گیری بوده است و حتی اقدامات بعدی او نشان می‌دهد که بر جنگ اصرار داشته است.[۱۱۰] به گفته ابوالفرج اصفهانی یکی از نخستین اقدامات حسن بن علی(ع) پس از خلافت، افزایش صد در صدی دستمزد سربازان بود.[۱۱۱]

بخشی از نامه امام حسن(ع) به معاویه

وقتی او (پیامبر) وفات یافت، عرب بر سر جانشینی او به نزاع پرداختند. قریش گفتند: ما عشیره و خویشان اوییم و روا نیست که شما بر سر حکومت او با ما نزاع کنید. عرب این حجت را از قریش پذیرفت… آن‌گاه ما به قریش همان را گفتیم که قریش به عرب گفته بود، ولى آنها بر خلاف عرب، با ما به انصاف رفتار نکردند… ولى امروز جا دارد که همه، از دست‌‏اندازى تو (معاویه) به این منصب در شگفت فرو روند چراکه تو شایسته آن نیستى.. تو فرزند حزبی از احزاب [دشمن اسلام] و فرزند دشمن‌ترین فرد قریش با رسول خدا هستی.. وقتى على(ع) وفات یافت.. مسلمانان خلافت را به من سپردند… پس، از پافشاری در باطل دست بردار و در بیعت من وارد شو و تو می‌دانی که من نزد خدا برای این امر سزاوارترم.

ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دار المعرفه، ص۶۴.
بخشی از نامه معاویه به امام حسن(ع)

اگر می‌دانستم که تو در مردم‌داری، هواداری از امت، سیاست، توانایی در فراهم آوردن مال و برخورد با دشمن از من قوی‌تر هستی، با تو بیعت می‌کردم اما من حکومتی طولانی داشته‌ام، تجربه بیشتری دارم، از تو سیاست‌مدارترم و از نظر سنی نیز از تو بزرگترم. پس سزاوار است که تو حاکمیت مرا بپذیری.

ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دار المعرفه، ص۶۷.

جنگ و صلح با معاویه

مهمترین رویداد سیاسی در زندگی حسن بن علی(ع)، جنگ با معاویه است که به صلح انجامید.[۱۱۲] همزمان با بیعت مردم عراق با حسن بن علی، و تایید ضمنی آن از سوی مردم حجاز و یمن و فارس،[۱۱۳] اهالی شام با معاویه بیعت کردند.[۱۱۴] معاویه در سخنرانی‌های خود و در نامه‌‌نگاری‌هایی که با امام حسن داشت، بر تصمیم جدی خود برای به‌رسمیت‌نشناختن این بیعت تاکید کرد.[۱۱۵] او که از زمان مرگ عثمان خود را برای خلافت، آماده کرده بود[۱۱۶] با لشکری به سوی عراق حرکت کرد.[۱۱۷] بر اساس برخی گزارش‌ها، امام حسن(ع) تا حدود پنجاه روز پس از شهادت پدر و بیعت مردم، هیچ اقدامی در زمینه جنگ یا صلح نکرد.[۱۱۸] او وقتی از حرکت سپاه شام باخبر شد، با لشکریانش از کوفه خارج شد و سپاهی پیش‌آهنگ به فرماندهی عبیدالله بن عباس به سمت معاویه فرستاد.[۱۱۹]

جنگ میان دو سپاه

پس از برخوردی که میان دو سپاه رخ داد و به شکست شامیان انجامید، معاویه شبانه به عبیدالله پیغام داد که حسن بن علی به من پیشنهاد صلح داده و کار خلافت را به من واگذار خواهد کرد. معاویه به او وعده پرداخت یک میلیون درهم داد و او به معاویه پیوست. پس از آن، قیس بن سعد فرماندهی سپاه امام را بر عهده گرفت. [۱۲۰] بنابر نقل بلاذری (درگذشته ۲۷۹ق) پس از پیوستن عبیدالله به سپاه شام، معاویه با این گمان که سپاه امام حسن ضعیف شده، دستور داد با تمام توان به آنها حمله کنند، ولی سپاه امام به فرماندهی قیس، شامیان را شکست دادند. معاویه درصدد برآمد قیس را نیز با وعده‌ای شبیه آنچه به عبیدالله وعده داده بود، از سر راه بردارد، ولی موفق نشد.[۱۲۱]

موقعیت امام حسن در ساباط

از سویی امام حسن(ع) با لشکریان خود به ساباط رفت. به گفته شیخ مفید امام حسن برای آنکه یاران خود را بیازماید و فرمان‌بری آنها را بسنجد، خطبه‌ای خواند و گفت: «وحدت و همدلی برایتان بهتر از تفرقه و جدایی است…؛ همانا تدبیری که من برای شما می‌اندیشم برای شما بهتر از تدبیری است که برای خودتان دارید..» پس از سخنان او، مردم با یکدیگر گفتند او قصد دارد با معاویه صلح کند و خلافت را به او واگذارد. عده‌ای به خیمه او هجوم بردند و وسایل او را غارت کردند و حتی سجاده او را از زیر پایش کشیدند.[۱۲۲] ولی بنابر نقل یعقوبی (درگذشته ۲۹۲ق) علت این حادثه آن بود که معاویه چند نفر را برای گفتگو نزد حسن بن علی فرستاد. آنها وقتی از نزد وی برمی‌گشتند، با صدای بلند به گونه‌ای که مردم بشنوند، با یکدیگر می‌گفتند: خدا توسط پسر رسول خدا، خون مسلمانان را حفظ و فتنه را خاموش کرد؛ او صلح را پذیرفت. سپاهیان امام با شنیدن این سخنان برآشفتند و به خیمه او حمله کردند.[۱۲۳] پس از این ماجرا یاران نزدیک امام حسن به محافظت از او پرداختند، ولی در تاریکی شب یکی از خوارج[۱۲۴] به او نزدیک شد و گفت: ای حسن مشرک شدی همان گونه که پدرت مشرک شد؛ سپس با خنجری به ران او زد و امام که سوار بر اسب بود بر زمین افتاد.[۱۲۵] حسن بن علی(ع) را بر روی تختی به مدائن بردند و در خانه سعد بن مسعود ثقفی منزل دادند تا درمان شود.[۱۲۶]

جنگ میان معاویه و امام حسن، در نهایت به امضای قرارداد صلح انجامید. به گفته رسول جعفریان دلایلی از جمله سستی مردم، شرایط زمانه و حفظ شیعیان سبب شد امام مجتبی(ع) صلح را بپذیرد.[۱۲۷] بر اساس این قرارداد خلافت به معاویه واگذار شد.[۱۲۸]

ماجرای صلح با معاویه

نوشتار اصلی: صلح امام حسن(ع)
امام حسن در خطبه‌ای با حضور معاویه فرمود:

معاویه بن صخر پنداشته است که من او را شایسته خلافت دانسته و خود را سزاوار آن ندیده‌ام. معاویه دروغ می‌گوید. به خدا سوگند ما در کتاب خدا و در سخنان رسول خدا سزاوارترین مردم به مردم هستیم، ولی ما اهل بیت از زمانی که رسول خدا از دنیا رفت، همواره بیمناک و ستمدیده بوده‌ایم. خدا میان ما و آنان که بر ما ستم کردند داوری کند.

مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۱۰، ص۱۴۲.

همزمان با رویارویی دو سپاه عراق و شام امام حسن مورد سوء قصد قرار گرفت و مجروح شد و برای مداوا به مدائن رفت.[۱۲۹]در حالی که امام حسن(ع) در مدائن به مداوا مشغول بود، گروهی از سران قبائل کوفه پنهانی به معاویه نامه نوشتند و اعلام فرمانبرداری کردند. آنها معاویه را به آمدن به سوی خود ترغیب کردند و قول دادند حسن بن علی را به وی تسلیم کنند یا به قتل برسانند.[۱۳۰] به گفته شیخ مفید (درگذشته ۴۱۳ق)، امام حسن(ع) وقتی این خبر و همچنین خبر پیوستن عبیدالله بن عباس به معاویه را شنید و از سویی سستی و بی‌رغبتی یاران خویش را مشاهده کرد، دریافت که تنها با عده‌ای اندک از شیعیانش، نمی‌تواند در برابر لشکر انبوه شام مقاومت کند.[۱۳۱] زید بن وهب جهنی نقل کرده است که امام حسن(ع) در مدت مداوای خود در مدائن به او گفت: «به خدا سوگند اگر با معاویه بجنگم، مردم عراق گردن مرا می‌گیرند و مرا تسلیم او می‌کنند. به خدا سوگند اگر در حال عزت با معاویه صلح کنم، بهتر است که در اسارت به دست او کشته شوم یا بر من منت گذارد و از کشتنم صرف نظر کند و برای همیشه ننگی بر بنی هاشم باقی بماند.»[۱۳۲]

پیشنهاد صلح از سوی معاویه

بنابر نقل یعقوبی از جمله ترفندهای معاویه برای آنکه جنگ را به صلح بکشاند، این بود که کسانی را بین سپاهیان امام حسن فرستاد تا شایع کنند که قیس بن سعد نیز به معاویه پیوسته، و از سویی کسانی را به میان سپاهیان قیس فرستاد تا شایع کنند که حسن بن علی، صلح را پذیرفته است.[۱۳۳] او همچنین نامه‌های کوفیان در اعلام فرمانبرداری از او را برای حسن بن علی(ع) فرستاد و به او پیشنهاد صلح داد و شرط‌هایی نیز بر عهده خود گذاشت. به گفته شیخ مفید، امام حسن با وجود آنکه به معاویه اعتماد نداشت و از نیرنگ او آگاه بود، چاره‌ای جز پذیرش صلح ندید.[۱۳۴] در گزارش بلاذری آمده است معاویه، صفحه‌ای سفید و مهرشده برای حسن بن علی(ع) فرستاد تا هر شرطی که می‌خواهد در آن بنویسد.[۱۳۵] امام حسن که شرایط را چنین دید، برای مردم سخن گفت و از آنان خواست نظرشان را در مورد جنگ یا صلح بگویند. مردم با شعار «البقیه البقیه» درخواست پذیرش صلح کردند.[۱۳۶] و بدین ترتیب امام حسن(ع) صلح را پذیرفت. تاریخ برقراری صلح، ۲۵ ربیع‌الاول[۱۳۷] و در برخی منابع، ربیع الاخر یا جمادی الاولی[۱۳۸] سال ۴۱ق ثبت شده است.

مفاد صلح‌نامه

گزارش‌ها درباره مفاد صلح‌نامه گوناگون است.[۱۳۹] از جمله مفادی که در منابع نقل شده، این است که خلافت به معاویه واگذار شود به این شرط که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و سیره خلفای راشدین عمل نماید و برای خود جانشین تعیین نکند و همه مردم از جمله شیعیان علی(ع) در امنیت باشند.[۱۴۰] شیخ صدوق گفته است که امام حسن هنگام واگذاری خلافت به معاویه، به این شرط با او بیعت کرد که او را امیر المؤمنین نخواند.[۱۴۱]

در برخی منابع آمده است امام حسن شرط کرد خلافت پس از معاویه، به او واگذار شود و افزون بر آن، معاویه پنج میلیون درهم به او بپردازد.[۱۴۲] به گفته جعفری، این دو شرط را نماینده امام حسن در ماجرای صلح قرار داد ولی امام نپذیرفت و تاکید کرد که تعیین خلیفه پس از معاویه، با شورای مسلمانان باشد و در مورد شرط مالی نیز گفت معاویه حق ندارد چنین تصرفی در بیت المال مسلمانان کند.[۱۴۳] برخی نیز گفته‌اند شرط مالی را خود معاویه یا نمایندگان وی قرار داده بودند.[۱۴۴]

امام حسن (ع) علی‌رغم کناره‌گیری از خلافت، همچنان امام شیعیان به شمار می‌رفت و حتی شیعیانی که به صلح امام اعتراض داشتند، هرگز امامت او را انکار نکردند و او تا پایان عمر، رئیس و بزرگ خاندان پیامبر بود.[۱۴۵]

واکنش‌ها و پیامدها
امام حسن(ع):

ای مردم! اگر از مشرق تا مغرب را بگردید، جز من و برادرم کسی را نخواهید یافت که جدش رسول خدا باشد. همانا معاویه در چیزی (خلافت) که حق من است، با من به نزاع برخاست و من برای مصلحت امت و حفظ خون مردم، از آن چشم پوشیدم.

ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۳۴.

در گزارش‌ها آمده است پس از صلح امام حسن، گروهی از شیعیان ابراز تأسف و ناخوشنودی می‌کردند[۱۴۶] و حتی عده‌ای امام را سرزنش کردند و او را «مذلّ المؤمنین»(خوار کننده مومنان) خواندند.[۱۴۷] امام در پاسخ پرسش‌ها و اعتراض‌ها، بر ضرورت التزام به تصمیم «امام» تاکید کرد و علت صلح خود را همان علت صلح حدیبیه خواند و حکمت این کار را از سنخ حکمت کارهای خضر (ع) در ماجرای همسفر شدن با موسی(ع) دانست.[۱۴۸]

در منابع متعدد تاریخی آمده است که معاویه به مفاد صلح‌نامه عمل نکرد[۱۴۹] و بسیاری از شیعیان امام علی(ع) از جمله حجر بن عدی[۱۵۰] را به قتل رساند. نقل شده است معاویه پس از صلح وارد کوفه شد و برای مردم خطبه خواند و گفت: هر شرطی که کردم، پس می‌گیرم و هر وعده‌ای که دادم زیر پا می گذارم.[۱۵۱] همچنین گفت: من با شما نجنگیدم تا نماز و روزه و حج انجام دهید، بلکه جنگیدم تا بر شما حکمرانی کنم.[۱۵۲]

دوران سکونت در مدینه و مرجعیت دینی

حسن بن علی(ع) پس از صلح با معاویه، علی رغم درخواست عده‌ای از شیعیانش برای ماندن در کوفه، به مدینه بازگشت[۱۵۳] و تا پایان عمر همان‌جا ماند و تنها سفرهایی به مکه[۱۵۴] و شام[۱۵۵] داشته است. امام مجتبی پس از شهادت امام علی(ع) و به وصیت او، متولی اوقاف و صدقات وی بوده است. بنابر نقل کافی این وصیت در ۱۰ جمادی الاولی سال ۳۷ق. نوشته شده است.[۱۵۶]

مرجعیت علمی

گزارش‌هایی از جلسات مستمر امام حسن(ع) در مدینه برای آموزش و هدایت مردم وجود دارد، از جمله ابن سعد (درگذشته ۲۳۰ق) و بلاذری (درگذشته ۲۷۹ق) و ابن عساکر (درگذشته ۵۷۱ق) نقل کرده‌اند که حسن بن علی نماز صبح را در مسجد النبی می‌خواند و تا طلوع آفتاب به عبادت می‌پرداخت و سپس بزرگان و حاضران در مسجد نزد او می‌نشستند و به بحث و گفتگو می‌پرداختند. او بعد از ظهر نیز همین برنامه را داشته است.[۱۵۷] در کتاب الفصول المهمه نیز آمده است حسن بن علی در مسجد پیامبر می‌نشست و مردم بر گرد او حلقه می‌زدند و او به پرسش‌های آنان پاسخ می‌گفت.[۱۵۸]

در عین حال به گفته مهدی پیشوایی، حسن بن علی(ع) در این دوره با نوعی انزوای ناخواسته و همچنین بی‌اقبالی مردم رو به رو بوده است که در به انحراف رفتن اخلاقی جامعه آن روز نقش داشت.[۱۵۹]

جایگاه اجتماعی

از اخبار تاریخی برمی‌آید که امام حسن(ع) دارای جایگاه اجتماعی خاص بوده است. بنابر گزارش ابن سعد (درگذشته ۲۳۰ق) وقتی مردم در مراسم حج، حسن بن علی را می‌دیدند، برای تبرک جستن به سوی او هجوم می‌بردند تا جایی که حسین بن علی(ع) به کمک چند نفر دیگر، جمعیت را از او دور می‌کردند.[۱۶۰] همچنین نقل شده که ابن عباس با وجود آنکه از بزرگان اصحاب بود[۱۶۱] و از نظر سن نیز بزرگتر از امام حسن بود، هنگام سوار شدن امام حسن بر اسب، رکاب را برای او می‌گرفت.[۱۶۲]

انزوای سیاسی و عدم همکاری با معاویه

گفته‌اند پس از خروج امام حسن(ع) از کوفه، گروهی از خوارج در نخیله جمع شدند تا به جنگ معاویه بروند. معاویه نامه‌ای به حسن بن علی نوشت و از او خواست برگردد و با آنها بجنگد. امام نپذیرفت و در پاسخ او نوشت: اگر می‌خواستم با کسی از اهل قبله بجنگم، با تو می‌جنگیدم.[۱۶۳] همچنین وقتی گروهی دیگر از خوارج به رهبری حوثره اسدی بر ضد معاویه قیام کردند، معاویه از امام حسن خواست با آنها مقابله کند، ولی او همان پاسخ پیشین را داد و جنگیدن با معاویه را سزاوارتر دانست.[۱۶۴]

در برخی روایات آمده است که امام مجتبی(ع) با وجود همراهی نکردن با معاویه و اعتراض به اقدامات او، هدایای او را می‌پذیرفت.[۱۶۵] مبلغی که معاویه در کنار هدایای دیگر برای او می‌فرستاد را سالانه یک میلیون درهم[۱۶۶] یا صد هزار دینار[۱۶۷] گفته‌اند. از برخی نقل‌ها برمی‌آید که وی گاه قرض‌های خود را می‌پرداخت و بقیه را میان خویشان و زیردستان خود تقسیم می‌کرد[۱۶۸] و گاه همه آن هدایا را به دیگران می‌بخشید.[۱۶۹] اخباری نیز وجود دارد که حسن بن علی(ع) در مواردی هدایای معاویه را نمی‌پذیرفته است.[۱۷۰] این گونه اخبار، واکنش‌ها و تردیدهایی را در پی داشته[۱۷۱] و از جمله در بُعد کلامی بحث‌هایی پیرامون آن مطرح شده است. برای نمونه سید مرتضی دریافت مال و صله از معاویه را برای امام حسن جایز و بلکه واجب شمرده و آن را از این باب دانسته که باید اموال حاکمی که به زور بر امت حکمفرما شده، گرفته شود.[۱۷۲]

برخورد امویان

گزارش‌هایی از برخورد نامناسب امویان با امام حسن(ع) وجود دارد.[۱۷۳] همچنین در کتاب احتجاج، مناظراتی میان امام حسن و معاویه و اطرافیانش نقل شده است. او در این مناظرات از جایگاه اهل بیت دفاع کرده و از ماهیت و جایگاه دشمنان خود پرده برداشته است.[۱۷۴]

امام حسن(ع) در بستر شهادت، نسخه «حدیقه السعداء» در قرن ۱۶ میلادی

شهادت و ماجرای تشییع

در بسیاری از منابع شیعه و اهل سنت آمده است که امام حسن(ع) با خوراندن زهر به شهادت رسید.[۱۷۵] طبق برخی گزارش‌ها، او را چند بار مسموم کرده بودند، اما از مرگ نجات یافته بود.[۱۷۶] در مورد مسمومیت آخر که به شهادت وی انجامید، شیخ مفید گفته است معاویه وقتی تصمیم گرفت برای ولایتعهدی پسرش یزید بیعت بگیرد، صد هزار درهم برای جعده دختر اشعث بن قیس (همسر امام حسن) فرستاد و به او وعده داد که در قبال مسموم کردن شوهرش، او را به ازدواج یزید درخواهد آورد.[۱۷۷] نام جعده به عنوان قاتل حسن بن علی(ع) در منابع اهل سنت نیز آمده است.[۱۷۸] مادلونگ معتقد است مسئله جانشینی معاویه و تلاش او برای ولایتعهدی یزید، روایات مسموم شدن امام حسن به تحریک معاویه و به دست جعده را تایید می‌کند.[۱۷۹] گزارش‌های دیگری، هند (یکی از همسران امام حسن)[۱۸۰] یا یکی از خادمان او[۱۸۱] را عامل مسموم کردن او دانسته‌اند. گفته‌اند حسن بن علی(ع) ۳ روز[۱۸۲] یا ۴۰ روز[۱۸۳] یا دو ماه[۱۸۴] پس از مسموم شدن درگذشت.

نقل شده است پس از درگذشت امام مجتبی(ع)، شهر مدینه یکپارچه شیون و گریه شد.[۱۸۵] نیز گفته‌اند هنگام خاکسپاری، قبرستان بقیع پر از جمعیت شد و تا هفت روز بازارها تعطیل بود.[۱۸۶] از برخی منابع اهل سنت نقل شده است که نخستین خواری برای عرب، درگذشت حسن بن علی(ع) بود.[۱۸۷]

جلوگیری از دفن‌شدن کنار پیامبر

در برخی منابع آمده است امام حسن(ع) به برادرش وصیت کرد که او را پس از درگذشت، کنار قبر جدش رسول خدا(ص) دفن کند.[۱۸۸] بنابر نقلی، حسن بن علی خواسته خود را با عائشه در میان گذاشته و او نیز موافقت کرده بود.[۱۸۹] بنابر روایت کتاب «انساب الاشراف» وقتی مروان بن حکم از این وصیت با خبر شد، به معاویه گزارش داد و معاویه از او خواست، به شدت از این کار جلوگیری کند.[۱۹۰]

ولی در گزارش شیخ مفید (درگذشته ۴۱۳ق) و طبرسی (درگذشته ۵۴۸ق) و ابن شهرآشوب (درگذشته ۵۸۸ق) آمده است امام مجتبی وصیت کرد که تابوت او را برای تجدید عهد، نزد قبر پیامبر(ص) ببرند و سپس کنار قبر جده‌اش فاطمه بنت اسد دفن کنند.[۱۹۱] در این نقل‌ها آمده است که حسن بن علی سفارش کرد که هنگام تشییع و دفن او از هرگونه درگیری پرهیز شود[۱۹۲] تا مبادا خونی ریخته شود.[۱۹۳]

وقتی بنی هاشم، تابوت امام مجتبی را به طرف قبر پیامبر(ص) بردند، مروان همراه عده‌ای از بنی امیه، سلاح به دست گرفتند و راه را بستند تا از دفن شدن او کنار قبر پیامبر(ص) جلوگیری کنند.[۱۹۴] ابوالفرج اصفهانی (درگذشته ۳۵۶ق) آورده است که عائشه سوار بر استری شد و بنی امیه را فراخواند تا مانع از این کار شوند.[۱۹۵] ولی در گزارش بلاذری آمده است وقتی عائشه دید نزاع رخ داده و نزدیک است به خونریزی بینجامد، گفت: خانه، خانه من است و اجازه نمی‌دهم کسی در آن دفن شود.[۱۹۶]

نمایی از قبور ائمه بقیع

نقل شده است که مروان گفت نمی‌پذیریم که عثمان در آخر شهر دفن شده باشد ولی حسن بن علی را کنار پیامبر دفن کنید.[۱۹۷][یادداشت ۳] نزدیک بود میان بنی هاشم و بنی امیه درگیری رخ دهد[۱۹۸] ولی امام حسین(ع) بنابر وصیت برادرش، از درگیری جلوگیری کرد. پیکر حسن بن علی را به بقیع بردند و کنار قبر فاطمه بنت اسد به خاک سپردند.[۱۹۹][۲۰۰]

در گزارش ابن شهرآشوب آمده است بنی امیه، به سمت جنازه امام مجتبی تیر پرتاب کردند. طبق این نقل، ۷۰ تیر از جنازه حسن بن علی(ع) بیرون کشیدند.[۲۰۱]

تاریخ شهادت

وصال شیرازی:
در تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد و آن طشت را ز خون جگر دشت لاله کرد
خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت خود را تهی زخون دل چند ساله کرد[۲۰۲]

منابع تاریخی، سال شهادت امام حسن(ع) را به اختلاف، ۴۹ یا ۵۰ یا ۵۱ هجری ذکر کرده‌اند.[۲۰۳] نقل‌های دیگری نیز وجود دارد.[۲۰۴] برخی پژوهشگران با استناد به قراینی، سال ۵۰ هجری را درست دانسته‌اند.[۲۰۵]

در مورد ماه وقوع آن، منابع شیعه، ماه صفر[۲۰۶] و اکثر منابع اهل سنت، ماه ربیع الاول[۲۰۷] را گزارش داده‌اند.[۲۰۸]

روز شهادت نیز در منابع شیعی متفاوت نقل شده است: بسیاری همچون شیخ مفید[۲۰۹] و شیخ طوسی[۲۱۰] (درگذشته ۴۶۰ق) و طبرسی[۲۱۱] (درگذشته ۵۴۸ق) و ابن شهرآشوب[۲۱۲] (درگذشته ۵۸۸ق)، روز ۲۸ صفر را ذکر کرده‌اند. در مقابل، شهید اول (درگذشته ۷۸۶ق) روز ۷ صفر[۲۱۳] و کلینی روز آخر صفر را ذکر کرده است.[۲۱۴] «یدالله مقدسی» با تحقیق در مورد سند اقوال مختلف، قول ۲۸ صفر را معتبر دانسته است.[۲۱۵]

در ایران روز ۲۸ صفر به عنوان رحلت پیامبر(ص) و شهادت امام مجتبی(ع) تعطیل رسمی است و مردم به عزاداری می‌پردازند، ولی در برخی از کشورها از جمله عراق، روز ۷ صفر برای امام حسن عزاداری می‌شود. در حوزه علمیه نجف از زمان‌های دور، ۷ صفر را روز شهادت می‌دانسته‌اند و در حوزه علمیه قم نیز از زمان شیخ عبدالکریم حائری، این روز برای اقامه عزا تعطیل بوده است.[۲۱۶][۲۱۷]

با توجه به اختلاف در تاریخ شهادت حسن بن علی(ع)، سن او را در هنگام شهادت ۴۶[۲۱۸] یا ۴۷[۲۱۹] یا ۴۸[۲۲۰] سال دانسته‌اند.

فضائل و ویژگی‌ها

به گفته یعقوبی (درگذشته ۲۹۲ق)، حسن بن علی(ع) از نظر ظاهری و رفتاری، شبیه‌ترین فرد به رسول خدا(ص) بود.[۲۲۱] او قامتی متوسط و محاسنی انبوه داشت[۲۲۲] و به رنگ سیاه خضاب می‌کرد.[۲۲۳] فضایل فردی و اجتماعی او در منابع اسلامی گزارش شده است:

فضایل فردی

در زمینه خصوصیت‌های فردی حسن بن علی روایت‌هایی در منابع آمده است:

پیامبر(ص) او را بسیار دوست داشت

روایات فراوانی از محبت رسول خدا(ص) به نوه خود حسن بن علی(ع) وجود دارد. نقل شده که پیامبر(ص) در حالی که حسن(ع) را بر دوش خود حمل می‌کرد، می‌گفت: خدایا من او را دوست دارم، پس تو نیز او را دوست بدار.[۲۲۴] گاه که پیامبر(ص)در نماز جماعت به سجده می‌رفت، او بر پشت ایشان سوار می‌شد و پیامبر سر از سجده برنمی‌داشت تا او پایین آید و وقتی اصحاب از علت طولانی شدن سجده می‌پرسیدند، می‌گفت می‌خواستم به دلخواه خود پایین آید.[۲۲۵]

در فرائد السمطین آمده است که پیامبر(ص) درباره او فرمود: او سرور جوانان بهشت و حجت خدا بر امت است… هر که از او پیروی کند از من است و هر که از او سرپیچی کند، از من نیست.[۲۲۶]

چند آیه از قرآن درباره اوست

حسن بن علی(ع) جزو اهل بیت پیامبر(ص) است که به گفته مفسران، آیاتی از قرآن درباره آنان نازل شده است، از جمله آیه اطعام که بنابر روایات شیعه و اهل سنت، درباره اهل بیت نازل شده و یکی از فضایل آنان به شمار می‌آید.[۲۲۷] همچنین بسیاری از مفسران با استناد به روایاتی گفته‌اند که شان نزول آیه مودت، اهل بیت پیامبر(ص) هستند.[۲۲۸] این آیه، مزد رسالت پیامبر را مودت اهل بیت دانسته است. در آیه مباهله نیز که در ماجرای مباهله پیامبر با مسیحیان نجران نازل شد، امام حسن و برادرش، مصداق واژه «اَبناءنا» معرفی شده‌اند.[۲۲۹]

همچنین آیه تطهیر در مورد اصحاب کسا نازل شده که امام مجتبی یکی از آنان بوده است. به این آیه برای اثبات عصمت اهل بیت استدلال شده است.[۲۳۰]

چندین بار پیاده به حج رفت

امام مجتبی(ع) بارها پیاده به حج رفت و از او نقل شده است که می‌گفت از پروردگارم شرم دارم که او را ملاقات کنم ولی به سوی خانه او گام برنداشته باشم.[۲۳۱] گفته اند او ۱۵[۲۳۲] یا ۲۰[۲۳۳] یا ۲۵[۲۳۴] بار پیاده به حج رفت، در حالی که بهترین شتران به دنبال او در حرکت بودند.[۲۳۵]

بردباری او را ستوده‌اند

در منابع اسلامی گزارش‌هایی درباره بردباری او آمده و او را «حَلیم» خوانده‌اند.[۲۳۶] در برخی منابع اهل سنت آمده است مروان بن حکم که با او دشمنی می ورزید و مانع از دفن او کنار پیامبر شد، در تشییع جنازه‌اش شرکت کرد و زیر تابوت را گرفت. وقتی به او اعتراض شد که تو حسن بن علی را در زمان حیاتش می‌آزردی، گفت من کسی را می‌آزردم که بردباری‌اش همسنگ کوه‌ها بود.[۲۳۷] نقل شده است که مردی شامی امام حسن را دید و شروع به ناسزاگویی کرد. امام مجتبی پس از آنکه آن مرد ساکت شد، به او سلام کرد و با لبخند گفت: گویا در این شهر، غریب هستی. سپس به او گفت هر نیازی که داشته باشی ما برآورده می‌کنیم. آن مرد گریست و گفت خدا بهتر می‌داند رسالتش را کجا قرار دهد.[۲۳۸]

فضایل اجتماعی

در منابع به خصوصیت‌های اجتماعی او نیز پرداخته شده است:

به بخشندگی در راه خدا و کمک به مردم شهرت داشت

منابع اسلامی، امام دوم شیعیان را فردی بخشنده و گشاده دست معرفی کرده و او را «کریم» و «سخیّ» و «جواد» خوانده‌اند.[۲۳۹] نقل شده است که او، دو بار کل دارایی‌اش را در راه خدا بخشید و سه بار نیز اموالش را دو قسمت کرد: نیمی برای خود و نیمی برای نیازمندان.[۲۴۰] در مناقب ابن شهرآشوب آمده است در سفر امام حسن(ع) به شام، معاویه بارنامه‌ای شامل اموالی فراوان به او تقدیم کرد. وقتی از نزد معاویه بیرون آمد، خدمتکاری کفش‌ او را تعمیر کرد. امام آن بارنامه را به او بخشید.[۲۴۱] نیز گفته‌اند روزی امام حسن شنید مردی دعا می‌کند که خدا به او ده هزار درهم بدهد. پس به خانه رفت و آن مبلغ را برای او فرستاد.[۲۴۲] گفته‌اند بخاطر همین بخشندگی فراوان، او را «کریم اهل بیت» لقب داده‌اند[۲۴۳] ولی چنین تعبیری در روایات وجود ندارد.

همچنین گزارش‌هایی از کمک کردن او به مردم وجود دارد، حتی نقل شده است که اعتکاف و طواف را نیمه کاره رها می‌کرد تا نیاز دیگران را برآورده کند و دلیل این کار را حدیثی از پیامبر(ص) برمی‌شمرد که هر کس حاجتی از برادر مؤمنش برآورده کند، مانند کسی است که سالیان دراز به عبادت مشغول بوده است.[۲۴۴]

درباره عبادت او گفته‌اند

هنگامی که وضو می‌گرفت، مفاصل او به لرزه می‌افتاد و رنگ چهره‌اش زرد می‌شد … و چون به ورودی مسجد می‌رسید، می‌گفت: ای نیکوکار! خطاکار به درگاه تو آمده، پس بدی‌هایم را در مقابل خوبی‌هایت نادیده بگیر.

ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۴.
با زیردستان با فروتنی برخورد می‌کرد

گفته‌اند روزی گذرش به تهیدستانی افتاد که تکه‌های نان می‌خوردند. وقتی او را دیدند دعوتش کردند تا با آنان همسفره شود. او از اسب پیاده شد و همراه آنان نان خورد و همگی سیر شدند. سپس آنان را به میهمانی خود دعوت کرد و به آنان غذا و لباس بخشید.[۲۴۵] نیز روایت شده است خدمتکارش خطایی کرد که سزاوار مجازات بود. آن خدمتکار به امام حسن گفت: «و العافین عن الناس» حسن بن علی(ع) گفت: از تو گذشتم. خدمتکار ادامه داد: «و الله یحب المحسنین» امام مجتبی فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی و دو برابر دستمزدی که به تو می‌دادم، به تو می‌بخشم.[۲۴۶]

میراث معنوی

مجموعه سخنان حسن بن علی(ع) در کتاب مسند الامام المجتبی گردآوری شده است.

مجموع روایات نقل شده از او در زمینه‌های گوناگون را نزدیک به ۲۵۰ حدیث برشمرده‌اند.[۲۴۷] بخشی از این روایات، مربوط به خود امام حسن است و بخشی را وی از رسول خدا(ص) و امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) روایت کرده است.[۲۴۸]

در کتاب مسند الامام المجتبی(ع) سخنان و نامه‌های نقل شده از حسن بن علی گردآوری شده است. این سخنان در قالب خطبه، موعظه، گفتگو، دعا، مناظره و مسائل اعتقادی و فقهی، همراه با سند ذکر شده است.[۲۴۹] در کتاب بلاغه الامام الحسن نیز این روایات همراه با اشعار منسوب به امام مجتبی(ع) گردآوری شده است.

احمدی میانجی در کتاب مکاتیب الائمه، ۱۵ نامه از حسن بن علی(ع) برشمرده که از این تعداد، ۶ نامه به معاویه، ۳ نامه به زیاد بن ابیه، یک نامه به اهل کوفه و یک نامه برای حسن بصری است.[۲۵۰] میانجی همچنین ۷ وصیت از امام حسن به امام حسین، محمد حنفیه، قاسم بن حسن و جناده بن ابی امیه جمع‌آوری کرده است.[۲۵۱]

عزیزالله عطاردی نام ۱۳۸ نفر از کسانی که از امام مجتبی(ع) روایت کرده‌اند، جمع‌آوری کرده است.[۲۵۲] شیخ طوسی نیز ۴۱ نفر را به عنوان اصحاب او نام برده است.[۲۵۳]

 

پانویس

 

  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵.
  • ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۸۳.
  • ابن حنبل، المسند، دار صادر، ج۱، ص۹۸، ۱۱۸؛ کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۶، ص۳۳ـ۳۴
  • ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۳، ص۳۹۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۲۴۴.
  • ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۳۹۳؛ زبیدى، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۷، ص۴.
  • ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۱۷۱.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۹۶۸م، ج۶، ص۳۵۷؛ ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت، ج۲، ص۱۰.
  • ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۹؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۴۴، ص۳۵.
  • ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۹.
  • ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۷۵۹.
  • قندوزی، ینابیع الموده، ۱۴۲۲ق، ج۳، ص۱۴۸.
  • ابن اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۴۹۰.
  • ری شهری، دانشنامه امام حسین، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۴۷۴-۴۷۷.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵.
  • کلینی، کافی، ج۱، ۱۳۶۲ش، ص۲۹۷-۳۰۰.
  • کلینی، کافی، ج۱، ۱۳۶۲ش، ص۲۹۸.
  • کلینی، کافی، ج۱، ۱۳۶۲ش، ص۲۹۸.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۷.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۰.
  • شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۲۵۳.
  • طبرسی، اعلام الورى، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۰۷؛ شوشتری، احقاق الحق، ۱۴۰۹ق، ج۷، ص۴۸۲.
  • کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۱، ص۴۶۱؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۵۳۷.
  • کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۱، ص۴۶۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۹۰ش، ج۶، ص۳۹
  • مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۹۰ش، ج۶، ص۴۰
  • ابن حنبل، مسند، دار صادر، ج۶، ص۳۹۱؛ ترمذی، سنن الترمذی، ۱۴۰۳ق، ج۳، ص۳۶؛ ابن بابویه، علی بن حسین، الامامه و التبصره من الحیره، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۴۲
  • نسائی، سنن النسائی، دارالکتب العلمیه، ج۴، ص۱۶۶؛ کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۶، ص۳۲-۳۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ۱۴۰۶ق، ۱۴۰۶ق، ج۴، ص۲۳۷
  • ابن عساکر، تاریخ مدینه الدمشق، ج۱۳، ص۱۷۰
  • حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ۱۴۰۶ق، ج۳، ص۱۶۵
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۲۳۹-۲۴۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۳۹، ص۶۳.
  • قرشی، حیاه الامام الحسن، ۱۴۱۳ق، ج‏۱، ص۵۲-۵۳.
  • مهدوی دامغانی، «حسن بن علی، امام»، ص۳۰۴.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۸، ج۱۰، ص۳۶۹.
  • مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۴۳، ص۲۶۱-۳۱۷؛ ترمذی، سنن ترمذی، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۳۲۳-۳۲۲؛ احمد بن حنبل، المسند، دار صادر، ج۵، ص۳۵۴؛ ابن حبان، صحیح ابن حبان، ۱۹۹۳م، ج۱۳، ص۴۰۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۲۸۷.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۹۶۸، ج۶، ص۴۰۶ـ۴۰۷؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۸۵؛ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۶۸.
  • عاملی، الصحیح من السیره النبی الأعظم، ۱۴۲۶ق، ج۲۱، ص۱۱۶.
  • زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵ق، ذیل آیه ۶۱ آل عمران؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۰۵ق، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.
  • احمد بن حنبل، دارصادر، مسند احمد، ج ۱، ص۳۳۱؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۷۹۹؛ شوکانی، فتح القدیر، عالم الکتب، ج۴، ص۲۷۹.
  • ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۷.
  • سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی‏، ۱۴۰۵ق، ص۶۶۵ و ۹۱۸.
  • بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۶-۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۳۰۰.
  • ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۲.
  • ابن خلدون، العبر، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۵۷۳-۵۷۴.
  • طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۲۶۹.
  • جعفرمرتضی، الحیاه السیاسیه للامام الحسن، دارالسیره، ص۱۵۸.
  • http://www.iranicaonline.org/articles/hasan-b-ali
  • زمانی، حقایق پنهان، ۱۳۸۰ش، ص۱۱۸-۱۱۹.
  • ابن عبد ربه، العقد الفرید، دارالکتب العلمیه، ج۵، ص۵۸-۵۹.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۵۵۸-۵۵۹
  • قاضی نعمان، المناقب و المثالب، ۱۴۲۳ق، ص۲۵۱؛ طبری، دلائل الامامه، ۱۴۱۳ق، ص۱۶۸.
  • دیار بکری، تاریخ الخمیس، دارالصادر، ج۲، ص۲۶۲.
  • امینی، الغدیر، ۱۴۱۶ق، ج۹، ص۳۲۴.
  • سید مرتضی، الشافی فی الامامه، ۱۴۱۰ق، ج۴، ص۲۴۲.
  • شوشتری، رساله فی تواریخ النبی و الآل، ص۷۱-۷۲؛ حقایق پنهان، پژوهشی در زندگانی سیاسی امام حسن، ص۳۳۹-۳۴۰؛ نیز ببینید: قرشی، حیاه الإمام الحسن بن على،۱۴۱۳ق، ج۲، ص۴۵۵-۴۶۰
  • ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۳۰.
  • مقدسی، البدء و التاریخ، مکتبه الثقافه الدینیه، ج۵، ص۷۴
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵
  • مجلسی، بحار الانوار، بیروت ۱۳۶۳ش، ج۴۴، ص۱۷۳
  • ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۲۹۰ و ۳۰۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵؛ کلینی، الکافى، ۱۳۶۲ش، ج۶، ص۵۶.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۷۳.
  • مهدوی دامغانی، «حسن بن علی، امام»، ص۳۰۹.
  • مادلونگ، جانشینى محمد، ۱۳۷۷ش، ص۵۱۴-۵۱۵.
  • قرشی‏، حیاه الامام الحسن بن على، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۴۵۳-۴۵۴.
  • المفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۰.
  • طبرسی، اعلام الورى، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۱۶.
  • المجدی فی أنساب الطالبیین، ص۲۰۲.
  • الأنساب، ج‌۴، ص۱۵۹.
  • یمانی، موسوعه مکه المکرمه، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۵۸۹.
  • دامغانی، «حسن بن علی، امام»، ص۳۰۴.
  • شیخ مفید، الاختصاص، ۱۴۱۳ق، ص۲۳۸.
  • نصر بن‌مزاحم، وقعه صفین، ۱۴۰۴ق، ص۶.
  • طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۴، ص۴۵۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۳۲، ص۱۰۴.
  • شیخ مفید، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص ۲۴۴ و ۲۶۱.
  • شیخ مفید، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص۲۶۳.
  • ابن أعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج‏۲، ص۴۶۶-۴۶۷؛ شیخ مفید، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص۳۲۷.
  • شیخ مفید، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص۳۴۸؛ ذهبی، تاریخ الإسلام‏، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۸۵.
  • ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۱.
  • مسعودی، مروج‏ الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۳۱، شیخ طوسی، الامالی، ۱۴۱۴ق، ص۸۲؛ اربلی، کشف الغمه، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۵۳۶.
  • نصر بن‌مزاحم، وقعه صفین، ۱۴۰۴ق، ص۱۱۳-۱۱۴.
  • ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱، ج۳، ص۲۴؛ ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۳، ص۱۶۸.
  • اسکافی، المعیار و الموازنه، ۱۴۰۲ق، ص ۱۵۰ – ۱۵۱.
  • نصر بن‌مزاحم، وقعه صفین، ۱۴۰۴ق، ص۲۹۷ – ۲۹۸.
  • ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۵۸؛ابن شهرآشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۳، ص۱۹۳.
  • سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، ۱۳۷۸ش، ص۲۹۵.
  • محمدی، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، جدول اختلاف نسخ انتهای کتاب، ۱۳۶۹ش، ص۲۳۸.
  • ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، ۱۴۱۲ق، ج‏۳، ص۹۳۹.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۷، ص۹۳-۹۴؛ قندوزی، ینابیع الموده، ۱۴۲۲ق، ج‏۳ ، ص۴۴۴.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۹.
  • تاریخ واگذاری خلافت به معاویه را ۲۵ ربیع‌الاول(مسعودی، مروج‏ الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۲۶.) یا ربیع الاخر یا جمادی الاولی(ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۵.) سال ۴۱ق ثبت کرده‌اند.
  • مسعودی، مروج‏ الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۲۹؛ مقدسى، البدء و التاریخ، مکتبه الثقافه الدینیه، ج۵، ص۲۳۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، دارالفکر، ج۶، ص۲۵۰.
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۵۸-۱۶۱.
  • ابن کثیر، البدایه و النهایه، دارالفکر، ج۸، ص۲۱.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۸۶.
  • جعفریان، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ۱۳۸۱ش، ص۱۴۷-۱۴۸.
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۱۴؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۵، ص۱۵۸؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۲۶.
  • بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۸.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۷-۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفه، ص۶۲.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۸-۹.
  • مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۳۵۸.
  • ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۸۵.
  • دیار بکری، تاریخ الخمیس، دار صادر، ج۲، ص۲۸۹.
  • نویری، نهایه الأرب، ۱۴۲۳ق، ج۲۰، ص۲۲۹.
  • طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۵، ص۱۵۸.
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۵۸
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۵۸-۱۶۰
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۱
  • ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۸۴.
  • طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۱۵۸.
  • http://www.iranicaonline.org/articles/hasan-b-ali
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۲ش، ص ۱۶۱.
  • جعفریان، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ۱۳۸۱ش، ص۱۳۲.
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق، ص۶۴
  • هاشمى نژاد، درسى که حسین به انسان‌ها آموخت، ۱۳۸۲ش، ص۴۰.
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۱.
  • ابن کثیر، البدایه و النهایه، دارالفکر، ج۸، ص۲۱.
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دار المعرفه، ص۶۷ به بعد؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۶، ص۲۵ به بعد.
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۱.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۸۶.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۲۹
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفه، ص۷۱.
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفه، ص۷۳-۷۴.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۸.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱.
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۱۴.
  • دینوری، الأخبارالطوال، ۱۳۶۸ش، ص۲۱۷.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۵.
  • جعفریان، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ۱۳۸۱ش، ص۱۴۸-۱۵۵.
  • آل یاسین، صلح الحسن، ۱۴۱۲ق، ص۲۵۹-۲۶۱.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۵.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۳.
  • طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۲۹۰.
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۱۴.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۳-۱۴.
  • بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۱.
  • ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۶۸.
  • مسعودی، مروج‏ الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۲۶.
  • ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۵.
  • آل یاسین، صلح الحسن، ۱۴۱۲ق، ص۲۵۸-۲۵۹.
  • آل یاسین، صلح الحسن، ۱۴۱۲ق، ص۲۵۹-۲۶۱.
  • شیخ صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۲۱۲.
  • مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۳۵۸.
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۸۰-۱۸۱.
  • جعفریان، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ۱۳۸۱ش، ص۱۶۲.
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۸۵.
  • مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۴۴، ص۲۹.
  • بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۵ و ۴۸.
  • شیخ صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۲۱۱.
  • مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۳۶۰؛ امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۷.
  • طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۲۷۵.
  • مقدسى، البدء و التاریخ، مکتبه الثقافه الدینیه، ج۵، ص۲۳۷.
  • ابن کثیر، البدایه و النهایه، دارالفکر، ج۸، ص۱۳۱.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۶، ص۱۶.
  • ابن کثیر، البدایه و النهایه، دارالفکر، ج۸، ص۳۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۴۳، ص۳۳۱.
  • ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۱۸.
  • کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۷، ص۴۹-۵۱.
  • ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۲۹۷؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۴۱.
  • ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۷۰۲.
  • پیشوایی، تاریخ اسلام، ۱۳۹۳ش، ج۲، ص۴۴۰.
  • ابن سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ۴۰۶.
  • ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، ۱۴۱۲ق، ج‏۹۳۵.
  • عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۳۹.
  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ش، ج‏۳، ص۴۰۹.
  • اربلی، کشف الغمه، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۵۳۶.
  • مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۴۴، ص۴۱.
  • قاضی عبد الجبار، تثبیت دلائل النبوه، دار المصطفی، ج۲، ص۵۶۷.
  • موصلی، مناقب آل محمد، ۱۴۲۴ق، ص۹۳.
  • قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۳۸-۲۳۹.
  • ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۸.
  • ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۸.
  • ری شهری، دانشنامه امام حسین، ۱۳۸۸، ج۳، ص۳۸-۳۹.
  • سید مرتضی، تنزیه الأنبیاء، الشریف الرضی، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴.
  • ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۸.
  • طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۷۰-۲۸۴.
  • مفید، الارشاد، ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق، ص۸۰-۸۱؛ مسعودی، مروج‏ الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۳۳۵ و ۳۵۲.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۵۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق، ص۸۱
  • المفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵
  • بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۵۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، دارالفکر، ج۸، ص۴۳؛ مقدسی، البدء و التاریخ، مکتبه الثقافه الدینیه، ج۶، ص۵.
  • مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ۱۳۷۷ش، ص۴۵۳. (منبع اصلی: Madelung, The Succession T0 Muhamad, p.331)
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۵۹.
  • ابن سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۳۳۵.
  • مسعودی، مروج‏ الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۲۷.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۳۴۱؛ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵؛ ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۹.
  • ابن خلکان، وفیات الاعیان ۱۳۶۴ش، ج۲، ص۶۶.
  • ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۳۴۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۹۱.
  • ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۳۵۱-۳۵۲.
  • ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۳۵۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۹۵؛ نیز مراجعه کنید به طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق. ج۵، ص۲۷۹.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶۰-۶۲؛ دینوری، الأخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۲۲۱؛ شیخ طوسی، امالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۶۰.
  • ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، ۱۴۱۲ق، ج‏۱، ص۳۸۸؛ حلبی، السیره الحلبیه، ۱۴۲۷ق، ج۳، ص۵۱۷.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶۲.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۷؛ طبرسی، اعلام الورى، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۴۴.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶۰-۶۲.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۷.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۸. نیز مراجعه کنید به: بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶۴-۶۵؛ دینوری، الأخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۲۲۱؛ شیخ طوسی، امالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۶۰-۱۶۱.
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفه، ص۸۲
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶۱.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۸-۱۹؛ ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۴۴.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۸.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶۴-۶۵؛ دینوری، الأخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۲۲۱؛ شیخ طوسی، امالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۶۰-۱۶۱.
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۸-۱۹؛ ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۴۴.
  • ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۴۴.
  • عفتی، وصال شیرازی شاعر نابینا اهل بیت، ۱۳۹۰ش، ص۲۷، به نقل از دیوان وصال شیرازی، ۸۹۸-۹۰۱.
  • بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶۴؛ کلینی، کافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۴۶۱ و ۴۶۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ۳۶۱؛ دیار بکری، تاریخ الخمیس، دار صادر، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۸۹.
  • مقدسی، بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان،۱۳۹۱ش، ص۲۶۰.
  • مقدسی، بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان،۱۳۹۱ش، ص۲۵۵-۲۵۹.
  • کلینی، کافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۴۶۱ ؛ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵؛ طبرسی، اعلام الورى، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۰۳؛ اربلی، کشف الغمه، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۴۸۶.
  • بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶۶؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ۳۶۱؛ دیار بکری، تاریخ الخمیس، دار صادر، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۸۹.
  • برای آشنایی بیشتر با منابع مزبور مراجعه کنید به: مقدسی، یدالله، بررسی و نقد گزارش های تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع)، ۱۳۸۹ق، ص۹۴-۹۵.
  • شیخ مفید، مسار الشیعه، قم، ۴۶-۴۷.
  • شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۷۹۰.
  • طبرسی، اعلام الورى، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۰۳.
  • ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۹.
  • شهید اول، الدروس الشرعیه، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۷.
  • کلینی، کافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۴۶۱.
  • مقدسی، یدالله، بررسی و نقد گزارش های تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع)، ۱۳۸۹ق، ص۱۰۹-۱۱۰.
  • رئیسی، «شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام هفتم یا بیست وهشتم صفر؟!»، مرکز تخصصی ائمه اطهار.
  • بخشی سورکی، «هفتم صفر بر اساس قول مشهور سالروز شهادت امام مجتبی(ع) است»، خبرگزاری مهر.
  • مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ۳۶۱؛ دیار بکری، تاریخ الخمیس، دار صادر، ج۲، ص۲۹۳.
  • کلینی، کافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۴۶۱ و ۴۶۲؛؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ۳۶۱؛ دیار بکری، تاریخ الخمیس، دار صادر، ج۲، ص۲۹۳؛ اربلی، کشف الغمه، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۴۸۶.
  • المفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵؛ ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۹.
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۲۶.
  • ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۸
  • ابن سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۳۱۴.
  • ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۲۶۱.
  • مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۴۳، ص۲۹۴.
  • حموی شافعی، فرائد السمطین، ۱۴۰۰ق،ج۲، ص۳۵.
  • مکارم شیرازی، برگزیده تفسیر نمونه، ۱۳۸۶ش، ج۵، ص۳۵۴.
  • طبرسی، مجمع البیان، دارالمعرفه، ج۹، ص۴۳-۴۴؛
  • زمخشری، تفسیر الکشاف، ۱۴۱۵ق، ذیل آیه ۶۱ آل عمران؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۰۵ق، ذیل آیه ۶۱ آل عمران؛ بیضاوی، تفسیر انوار التنزیل و اسرار التأویل، ۱۴۲۹ق،‌ ذیل آیه ۶۱ آل عمران.
  • شیخ مفید، المسائل العُکبریه، ۱۴۱۳ق، ص۲۷؛ طباطبائی، المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۱۶، ص۳۰۹-۳۱۳.
  • عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۴۲؛ ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۴.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۹.
  • عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۴۲؛ ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۴؛ کلینی، الکافى، ۱۳۶۲ش، ج۶، ص۴۶۱.
  • ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۴۴؛ اربلی، کشف الغمه، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۵۱۶.
  • ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۴۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۹.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۴۹۰.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶۷؛ ابن سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ۳۵۴.
  • ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۹.
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۴۹۰.
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۴۹۰.
  • ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۱۸.
  • اربلی، کشف الغمه، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۵۲۳.
  • «چرا به امام حسن(ع) کریم اهل‌بیت می‌گویند؟»، مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی.
  • ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۴۸-۲۴۹؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۹۴، ص۱۲۹.
  • ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۳.
  • مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۴۳، ص۳۵۲.
  • پیشوایی، تاریخ اسلام، ۱۳۹۳ش، ج۲، ص۴۴۰.
  • مهدوی دامغانی، «حسن بن علی، امام»، ص۳۱۲.
  • عطاردی، مسند الإمام المجتبى، ۱۳۷۳ش، ص۴۸۳-۷۳۳.
  • میانجی، مکاتیب الائمه، ۱۴۲۶ق، ج۳، ص۱۱-۵۸.
  • میانجی، مکاتیب الائمه، ۱۴۲۶ق، ج۳، ص۵۰-۸۰.
  • عطاردی، مسند الإمام المجتبى، ۱۳۷۳ش، ص۷۳۵-۷۹۰.
  • شیخ طوسی، رجال الطوسی، ۱۴۱۵ق، ص۹۳-۹۶.
  • کشف الغمه، ۱۴۲۱ق، ج۱، ۵۲۱.
  • مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۷۵، ص۱۰۵-۱۰۶.
  • کشف الغمه، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۵۳۸.
  • ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۳.
  • «سفره امام حسن(ع)»، سایت سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
  • گزارش کنگره بین المللی سبط النبی حضرت امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، ص ۱۷.
  • افتتاح ویکی شیعه توسط رئیس جمهور
  • فیلم تنهاترین سردار- سایت راسخون

کتابشناسی امام مجتبی و کتابشناسی امام حسن

 

درباره دفتر امام جمعه گلپايگان

راه های برقراری ارتباط با دفتر امام جمعه: آدرس : خیابان مسجد جامع مصلای بزرگ شهرستان شماره تلفن تماس های مردمی : 03157427777 شماره تلفن داخلی ارتباط با روابط عمومی و پشتیبانی سایت : 109 تلفکس : 03157421103

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذ

رفتن به بالا